دنیای سینمایی دی سی با جیمز گان و پیتر سفرن؛ موفقیت ها، شکست ها و چالش ها

به گزارش گردشگرها، چهار سال و سه فیلم پس از شروع پروژه بازسازی اساسی دنیای دی سی، حالا فرصت مناسبی است تا نگاهی دقیق تر به مسیری بیندازیم که جیمز گان و پیتر سفرن برای احیای این مجموعه در پیش گرفته اند. آن ها از زمان به دست گرفتن سکان راهنمایی استودیوی دی سی، کوشش نموده اند با تغییر رویکرد این مجموعه به فیلم سازی و روایت داستان های ابرقهرمانی، هویتی تازه به آن ببخشند و دی سی را از سال ها ناکامی و سردرگمی بیرون بیاورند. اما این مسیر تا چه مقدار موفقیت آمیز بوده است؟ از عملکرد فیلم های سینمایی گرفته تا مجموعه های تلویزیونی و شیوه مدیریت پروژه ها، اکنون می توان نقاط قوت و ضعف این دنیای تازه را آنالیز کرد و تصویری روشن تر از دستاوردهای گان و سفرن، چالش های پیش روی آن ها و آینده احتمالی دنیای سینمایی دی سی به دست آورد.

دنیای سینمایی دی سی با جیمز گان و پیتر سفرن؛ موفقیت ها، شکست ها و چالش ها

چهار سال پیش، در چنین روزهایی، یکی از وسوسه انگیزترین و در عین حال دشوارترین مسئولیت های هالیوود به جیمز گان و پیتر سفرن سپرده شد. آن ها با انتصاب به عنوان مدیران اجرایی مشترک استودیوی دی سی (DC Studios) زیرمجموعه برادران وارنر، اختیار کامل مجموعه ای از شخصیت های کمیک را به دست گرفتند؛ از سوپرمن، واندر وومن و بتمن گرفته تا گرین لنترن، فلش و ده ها شخصیت دیگر. به نظر می رسید بوم نقاشی کاملا سفیدی در اختیارشان قرار گرفته است تا هر تعداد فیلم و سریال که می خواهند بسازند و دنیا داستانی خودشان را شکل دهند. بااین حال، ماموریت اصلی آن ها به روشنی معین بود: بیرون آوردن دی سی کامیکس از جایگاه دوم و سرانجام دادن به سلطه رقیب دیرینه اش.

بخش سینمایی دی سی در بیشتر سال های دهه 2010 به سوژه ای برای تمسخر تبدیل شده بود؛ آن هم در حالی بود که به نظر می رسید رقیب دیرینه دی سی، مارول، پی درپی پیروزیت های تازه ای را جشن می گیرد. این شرایط از آن جهت عجیب بود که دی سی مجموعه ای غنی تر از شخصیت های محبوب و شناخته شده در اختیار داشت. برای مثال، بیست سال پیش، حتی تصور اینکه نگهبانان کهکشان بتوانند در کنار بتمن در یک جمله قرار بگیرند، برای دوآتشه ترین هواداران کمیک هم خنده دار به نظر می رسید. بااین حال، برادران وارنر نتوانست شخصیت های دی سی را به آثاری تبدیل کند که مخاطبان سینما تماشای آن ها را ضروری بدانند.

دوران درخشان فیلم های بتمن به کارگردانی کریستوفر نولان و تاثیر فرهنگی گسترده آن ها، خیلی زود جای خود را به مجموعه ای از شکست ها و تصمیم های نادرست داد. مرد پولادین (Man of Steel) به کارگردانی زک اسنایدر، مقدمه ای شد برای فاجعه بتمن در برابر سوپرمن: طلوع عدالت (Batman v Superman: Dawn of Justice). فیلم تحسین شده زن شگفت انگیز (Wonder Woman) ساخته پتی جنکینز نیز به دنباله ای انجامید که منتقدان از آن استقبال نکردند. کوشش استودیو برای ساخت نسخه خودش از انتقام جویان (The Avengers) با فیلم لیگ عدالت (Justice League) هم چنان ناامیدنماینده بود که بحث هواداران به جای ادامه داستان و آینده شخصیت ها، به مقایسه نسخه های مختلف فیلم کشیده شد.

چنین پروژه ای برای بازسازی یک مجموعه سینمایی، به زمان و فرصت کافی احتیاج دارد؛ فرصتی که معمولا به مدیران آن اجازه می دهد بدون فشار برای رسیدن فوری به نتیجه، مسیر تازه ای را امتحان نمایند. گان و سفرن در اواخر سال 2022 این مسئولیت را پذیرفتند و از اوایل سال 2023، کم کم از پروژه هایی که برای آینده دی سی در نظر داشتند، رونمایی کردند. اما معرفی پروژه ها تنها نخستین مرحله کار بود؛ ساخت، فیلم برداری و تدوین آن ها نیز زمان می برد. به همین علت، تا سال جاری نمی شد تصویر روشنی از شکل نهایی برنامه های آن ها به دست آورد.

اکنون، با انتشار سه فیلم بلند سینمایی، دو سریال لایو اکشن و چند مجموعه انیمیشنی، نمونه های کافی برای ارزیابی رویکرد خلاقانه مدیران تازه دی سی در اختیار داریم. هرچند هنوز در مرحله نخست برنامه بلندمدت آن ها قرار داریم، نقاط قوت و ضعف شیوه مدیریتشان کم کم آشکار شده است. پرسش اصلی این است که آیا گان و سفرن می توانند دی سی را به جایگاهی برسانند که سال هاست در پی آن است، یا مسائل قدیمی این مجموعه همچنان مانع تحقق چنین هدفی خواهند شد؟

فیلم ها

گان و سفرن کار خود را در دی سی با امن ترین و در عین حال هوشمندانه ترین انتخاب ممکن شروع کردند: ساخت فیلمی درباره سوپرمن که نویسندگی و کارگردانی آن را خود گان بر عهده داشت. سپردن شناخته شده ترین و مهم ترین شخصیت دی سی به فیلم سازی که توانایی اش در ساخت آثار سرگرم نماینده و هوشمندانه بارها به اثبات رسیده، تصمیمی منطقی بود. از بسیاری جهات نیز نتیجه همان چیزی شد که انتظار می رفت.

فیلم سوپرمن (Superman) با هوشمندی از بازگویی داستان خاستگاه این شخصیت صرف نظر کرد؛ داستانی که مخاطبان بارها آن را شنیده و دیده اند. در عوض، روایت از مقطعی شروع می گردد که کال اِل، نامی که سوپرمن در کریپتون با آن شناخته می شد، روی زمین با دو هویت متفاوت زندگی می نماید: سوپرمن و کلارک کنت. گان نیز عناصر آشنای سینمای خود را به فیلم آورد: احساسات باورپذیر، طنز و استفاده حساب شده از قطعات موسیقی که به بخشی از امضای شخصی او تبدیل شده اند.

حاصل کار، فیلمی پرفرازونشیب و سرگرم نماینده بود که در تقابل آشکار با فضای بیش ازحد تاریک فیلم های دی سی در دهه 2010 قرار می گرفت. حتی در سنگین ترین و جدی ترین لحظات نیز رنگارنگی و حس سرزندگی از فیلم کنار نمی رفت. سوپرمن توانست نشان دهد که دنیای دی سی برای مجذوب کننده بودن لزوما به فضای تیره وتار و قهرمانان عبوس احتیاج ندارد. پیروزیت تجاری فیلم نیز چندان دور از انتظار نبود و فروش دنیای آن از 600 میلیون دلار گذشت.

بااین حال، این پیروزیت هنوز پاسخ روشنی به یکی از مهم ترین پرسش ها نمی داد: آیا گان می تواند علاوه بر فیلم سازی پیروز، استودیویی بزرگ را نیز به خوبی اداره کند؟ توانایی های او در مقام نویسنده و کارگردان آثار کمیک بوکی از مدت ها پیش محل تردید نبود. مسئله این بود که هنوز فرصتی فراهم نشده بود تا ببینیم او چگونه بر کار دیگر فیلم سازان نظارت می نماید، تا چه مقدار به دیدگاه مستقل آن ها میدان می دهد و در صورت بروز اختلاف نظرهای خلاقانه چگونه تصمیم می گیرد.

این فرصت ها در سال 2026 فراهم شدند و نتایج، برخلاف تجربه نخست، اختلاف نظرهای بیشتری به همراه داشتند. دومین فیلم استودیو، سوپرگرل (Supergirl)، به یکی از آشکارترین شکست های تجاری سال تبدیل شد. میلی آلکاک پیش تر در فیلم سوپرمن حضوری کوتاه در نقش این شخصیت داشت، اما فیلم تازه به کارگردانی کریگ گیلسپی مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. درحالی که اثر قبلی درامی زمینی و ملموس را دنبال می کرد، سوپرگرل به یک وسترن فضایی تبدیل شد که در سیاره هایی با حال وهوای آثار مجموعه مکس دیوانه (Mad Max) جریان داشت.

این تغییر مسیر به خودی خود لزوما مشکل ساز نبود؛ تفاوت لحن و سبک می تواند یکی از ویژگی های مثبت یک دنیای سینمایی باشد. مشکل زمانی پدیدار شد که اسطوره شناسی پیچیده و گاه گیج نماینده فیلم، در کنار جلوه های بصری آزاردهنده، نتیجه ای رقم زد که فاصله محسوسی با تجربه پیشین داشت. فیلم با واکنش های متفاوت منتقدان روبه رو شد و با وجود هزینه فراوریی نزدیک به 200 میلیون دلار، تنها حدود 100 میلیون دلار در سراسر دنیا فروش کرد. چنین نتیجه ای برای فیلمی از یکی از مهم ترین شخصیت های دی سی، به هیچ وجه امیدوارنماینده نبود.

گزارش هایی که درباره اختلاف نظرهای خلاقانه میان گان و سفرن از یک سو و گیلسپی از سوی دیگر منتشر شد، نگرانی ها را بیشتر کرد. طبق این گزارش ها، چند ماه پیش از اکران فیلم، دو نسخه متفاوت از آن در برابر یکدیگر به نمایش درآمده بودند. اگر این گزارش ها را نشانه ای از کشمکش بر سر شکل نهایی فیلم بدانیم، مسئله تنها به شکست تجاری سوپرگرل محدود نمی گردد؛ چنین اتفاقی این پرسش را نیز مطرح می نماید که مدیران استودیو تا چه مقدار می توانند میان حفظ دیدگاه شخصی فیلم ساز و ضرورت های یک محصول بزرگ تجاری تعادل برقرار نمایند.

پس از آن، نوبت به کلی فیس (Clayface) رسید. جیمز واتکینز در این فیلم به سراغ داستان خاستگاه یکی از شخصیت های کمترشناخته شده دنیای بتمن رفت و آن را در قالب یک فیلم ترسناک روایت کرد؛ فیلمی که صرفا در دنیا داستانی کمیک ها اتفاق می افتد، اما قرار نیست به الگوهای معمول فیلم های ابرقهرمانی پایبند بماند.

داستان خونین و چندش آور فیلم درباره بازیگری است که برای بازپس گیری زیبایی ظاهری خود، حاضر می گردد همه چیزش را قربانی کند. چنین روایتی طبیعتا برای همه مخاطبان مناسب نیست و قرار هم نیست رضایت عمومی را جلب کند. بااین حال، کلی فیس نمونه ای از ریسک پذیری خلاقانه است؛ کوششی برای یافتن ظرفیت های تازه در دنیا دی سی و فاصله گرفتن از فرمول های آشنایی که سال ها بر سینمای ابرقهرمانی سایه انداخته اند.

نکته مهم تر اینکه فیلم با بودجه ای معقول، در حدود 44 میلیون دلار، ساخته شد. چنین هزینه ای فشار ناشی از ضرورت فروش بسیار بالا را کاهش می دهد و به فیلم اجازه می دهد بدون آنکه ناچار باشد برای جلب رضایت همه گروه های مخاطبان کوشش کند، مسیر خاص خودش را دنبال کند. این همان رویکردی است که می تواند به یکی از مزیت های اصلی مدیریت تازه دی سی تبدیل گردد: ساخت فیلم هایی که نه فقط از نظر شخصیت ها و داستان، بلکه از نظر ژانر، لحن و مقیاس فراوری نیز با یکدیگر تفاوت دارند.

به راحتی می توان آینده ای را تصور کرد که در آن دنیای سینمایی دی سی با ترکیبی از فیلم های بزرگ و جریان ساز به کارگردانی گان و آثاری کوچک تر، نامتعارف تر و جسورانه تر درباره شخصیت های فرعی به پیروزیت می رسد. گان هم اکنون سخت مشغول کار روی دنباله سوپرمن است که اکران آن برای ژوئیه 2027 برنامه ریزی شده است. در چنین الگویی، فیلم های پرهزینه و جریان اصلی می توانند ستون های اصلی این دنیا باشند و آثار کم هزینه تر، امکان تجربه های تازه را فراهم نمایند.

بااین همه، هنوز یک آزمون مهم به جای مانده است: گان و سفرن باید نشان دهند که می توانند با حضور یک فیلم ساز دیگر در مقام کارگردان، فیلمی پرفروش و جریان اصلی بسازند که هم نظر طیف گسترده ای از مخاطبان را جلب کند و هم از نظر هنری پیروز باشد. سوپرگرل ممکن است در آینده به عنوان یک استثنا در نظر گرفته گردد، اما در شرایط فعلی، یک سوم کارنامه سینمایی آن ها را تشکیل می دهد. نمی توان چنین سهم بزرگی از عملکرد مجموعه را نادیده گرفت.

سریال ها

بازسازی تلویزیونی دنیای دی سی از نظر زمانی، پیش از آنکه گان و سفرن رسما سکان راهنمایی استودیو را به دست بگیرند، شروع شده بود. سریال پیس میکر (Peacemaker) حدود نه ماه پیش از آن در اچ بی او مکس به نمایش درآمده بود. این مجموعه کمدی اکشن خشن و بی پروا را گان خلق نموده و بخش عمده آن را نیز خودش کارگردانی نموده بود. جان سینا در این سریال بار دیگر نقش شخصیتی را بازی می نماید که پیش تر در فیلم جوخه انتحار (The Suicide Squad) ساخته گان معرفی شده بود؛ ضدقهرمانی که برای رسیدن به هدفش، یعنی برقراری صلح دنیای، حاضر است هر تعداد مرد، زن و کودک را که لازم باشد به قتل برساند.

تمام ویژگی های آشنای سینمای گان در این مجموعه حضور دارند، اما برند HBO به او اجازه می دهد بسیار فراتر از محدودیت های معمول فیلم های سینمایی جریان اصلی حرکت کند. مقدار برهنگی و استفاده از واژگان رکیک در پیس میکر به مراتب بیشتر از چیزی است که در فیلم هایی با هدف جذب طیف گسترده ای از مخاطبان می توان دید. این آزادی عمل، در کنار طنز سیاه، خشونت و شخصیت های نامتعارف، به سریال هویتی مستقل بخشیده است.

پیس میکر هم در میان منتقدان و هم نزد هواداران با استقبال خوبی روبه رو شد و بار دیگر نشان داد که همکاری میان یک استودیوی سینمایی و یک شبکه تلویزیونی ممتاز چه ظرفیت هایی دارد. این مجموعه به مخاطبان یادآوری کرد که برای توسعه یک دنیای داستانی، لازم نیست همه چیز در قالب فیلم های سینمایی و با محدودیت های تجاری آن ها ارائه گردد. گاهی تلویزیون می تواند فضایی مناسب تر برای پرداختن به شخصیت ها، توسعه داستان و تجربه کردن لحن هایی باشد که در سینما مجال کمتری برای ظهور دارند.

نخستین پروژه رسمی گان و سفرن پس از شروع مدیریتشان نیز یک مجموعه تلویزیونی بود. انیمیشن کماندوهای هیولایی (Creature Commandos) در دسامبر 2024 از اچ بی او مکس پخش شد. فصل نخست این مجموعه در شش قسمت ساخته شد و با وجود آنکه اثری کم حاشیه بود، مضامین محبوب گان را به خوبی بازتاب می داد: داستان آدم های عجیب وغریبی که در کنار یکدیگر قرار می گیرند و خانواده ای به انتخاب خود شکل می دهند.

از نظر تجاری، ریسک این پروژه چندان بالا نبود. چه منصفانه باشد و چه نباشد، بخش بزرگی از مخاطبان عادی به تماشای انیمیشن های ابرقهرمانی تمایلی ندارند و هواداران پروپاقرصی هم که این آثار را دنبال می نمایند، بعید است به سادگی حمایت خود را از دیگر پروژه های دی سی کنار بگذارند. بنابراین، کماندوهای هیولایی قرار نبود به تنهایی بار پیروزیت یا شکست کل مجموعه را به دوش بکشد.

بااین حال، این سریال یک ویژگی مهم دارد که می تواند بر آینده دنیای دی سی تاثیر بگذارد. گان صداپیشگان را با این هدف انتخاب نموده است که بازیگران بتوانند در پروژه های لایو اکشن نیز همان نقش ها را ایفا نمایند. او گفته است که میخواهد این رویکرد را در تمام پروژه های انیمیشنی آینده اش ادامه دهد. به این ترتیب، انیمیشن دیگر صرفا بخشی جانبی از دنیا داستانی دی سی نخواهد بود، بلکه می تواند در کنار فیلم ها و سریال های لایو اکشن، به ساختن دنیای پیوسته تر یاری کند؛ دنیای که در آن شخصیت ها، فارغ از قالبی که در آن ظاهر می شوند، هویت ثابتی دارند.

پیس میکر نیز با فصل دوم خود به کار ادامه داد و این فصل با استقبال خوبی روبه رو شد. بااین حال، آزمون واقعی عملکرد تلویزیونی دنیای تازه دی سی در پاییز سال جاری و با سریال لنترن ها (Lanterns) از راه رسید.

این مجموعه که کریس ماندی، دیمون لیندلوف و تام کینگ در ساخت آن نقش داشته اند، به نیروی پلیس میان کهکشانی دنیای دی سی می پردازد و بیش از آنچه انتظار می رفت، به وعده اولیه اش عمل می نماید: چیزی شبیه به کارآگاه حقیقی (True Detective)، اما با حضور گرین لنترن ها.

لنترن ها از الگوهای آشنای ژانر پلیسی بهره می گیرد. داستان درباره گرین لنترنی مسن تر و پایبند به عادت های قدیمی است که ناچار می گردد با همکار جوان و بااستعدادی همراه گردد؛ همکار تازه ای که او در ابتدا چندان جدی اش نمی گیرد و حاضر نیست فرصت زیادی در اختیارش بگذارد. این دو درگیر پرونده قتلی می شوند که در قالب داستانی تاریک و در طول یک فصل روایت می گردد و فضای آن به منطقه ها مرکزی آمریکا شباهت دارد.

سریال با تحسین گسترده منتقدان روبه رو شد، اما اهمیت واقعی آن را نباید صرفا در کیفیت داستان یا مقدار استقبال از آن جست وجو کرد. لنترن ها نمونه ای از چیزی است که گان و سفرن از ابتدا وعده داده بودند: اثری با هویت هنری مستقل که در عین قرار گرفتن در چارچوب داستان کلان دنیای دی سی، به فیلم سازانش اجازه می دهد صدای شخصی و سبک ویژه خود را حفظ نمایند.

این تمایز اهمیت زیادی دارد. یک دنیای سینمایی مشترک می تواند بستری برای روایت داستان های به هم پیوسته باشد، بی آنکه همه آثار آن به محصولاتی شبیه به یکدیگر تبدیل شوند. اگر هر فیلم و سریال بتواند هویت مستقل خود را داشته باشد و در عین حال بخشی از یک دنیا بزرگ تر باقی بماند، دنیای دی سی این فرصت را پیدا می نماید که از محدودیت های الگوهای تکراری سینمای ابرقهرمانی فاصله بگیرد.

تا اینجا، لنترن ها روشن ترین و پیروز ترین نمونه از تحقق همین هدف است؛ اثری که نشان می دهد رویکرد مدیران تازه دی سی، دست کم در عرصه تلویزیون، می تواند نتیجه بخش باشد.

مسئله بتمن

شاید بزرگ ترین عامل نامعین در آینده استودیوی دی سی به رهبری گان و سفرن، موضوعی باشد که کنترل چندانی بر آن ندارند. فیلم بتمن (The Batman) به کارگردانی مت ریوز، چند ماه پیش از شروع مدیریت آن ها در سینماها اکران شده بود. پس از آن نیز برادران وارنر خاطرنشان کرد که مجموعه فیلم های رابرت پتینسون در نقش بتمن، به صورت مستقل و خارج از دنیای سینمایی تازه دی سی ادامه خواهد یافت.

فیلم دوم این مجموعه در دست فراوری است و استیون سودربرگ نیز برای یاری به تکمیل مراحل اصلی فیلم برداری آن وارد پروژه شده است. در همین حال، سریال های HBO، از جمله پنگوئن (The Penguin) و مجموعه پویزن آی وی (Poison Ivy) که به تازگی خبر ساخت آن اعلام شده، به توسعه دنیا داستانی مت ریوز ادامه می دهند.

گان و سفرن تا مقدار ای در این پروژه های مرتبط با بتمن نقش دارند و در موضع گیری های عمومی نیز از آن ها حمایت نموده اند، اما این فیلم ها و سریال ها خارج از خط داستانی کلانی قرار می گیرند که آن ها در کوشش برای ساختنش هستند. این شرایط مشکل حل نشدنی ای نیست. در واقع، حضور چند هنرمند و روایت چند داستان متفاوت با استفاده از شخصیت های یکسان، از همان شروع یکی از ویژگی های اصلی دنیای کمیک بوده است. بااین حال، چندان ایده آل نیست که یکی از دو شخصیت بزرگ و محوری مجموعه، خارج از حوزه اختیار مستقیم مدیران آن قرار داشته باشد.

هیچ مانعی وجود ندارد که گان و سفرن نسخه مخصوص خودشان از بتمن را معرفی نمایند و به نظر می رسد چنین اتفاقی دیر یا زود رخ خواهد داد. کلی فیس در شهر گاتهام می گذرد و وقتی پای دشمنان بتمن به میان می آید، دیر یا زود باید خود بتمن نیز وارد ماجرا گردد تا مخاطبان قهرمانی داشته باشند که بتواند در برابر آن ها بایستد.

گان و سفرن پیش تر اندی موسکیتی را برای کارگردانی فیلمی با عنوان شجاع و جسور (The Brave and the Bold) انتخاب نموده بودند؛ فیلمی درباره بتمن که طبق اطلاعات موجود تا سال 2025 همچنان در مرحله توسعه قرار داشت. بااین حال، هنوز بازیگران آن معرفی نشده اند و تاریخ اکرانی نیز برایش اعلام نشده است.

بسیاری از هواداران و سهام داران برادران وارنر معتقدند دنیای سینمایی تازه دی سی تا زمانی که بتمن اختصاصی خود را معرفی نکند، نمی تواند به تمام ظرفیت هایش دست پیدا کند. فیلم های بزرگ و گروهی که امکان فروش میلیارددلاری دارند، از جمله نسخه تازه ای از لیگ عدالت یا فیلمی با عنوان برترین های دنیا (Worlds Finest) که بتمن و سوپرمن را در کنار یکدیگر قرار می دهد، همگی به حضور شوالیه تاریکی احتیاج دارند.

اما اگر بتمن دنیای تازه دی سی رابرت پتینسون نباشد، مدیران استودیو ناگزیر با پرسشی از سوی مخاطبان روبه رو خواهند شد: چرا باید نسخه دیگری از این شخصیت را بپذیریم؟ حتی ممکن است بخشی از تماشاگران، بتمن تازه را در مقایسه با نسخه پتینسون شخصیتی درجه دو بدانند. در چنین شرایطی، معرفی یک بتمن تازه صرفا به معنای اضافه کردن یک قهرمان محبوب به مجموعه نیست؛ بلکه باید به مخاطبان نشان داد که این نسخه چه ویژگی هایی دارد که آن را از دیگر برداشت های سینمایی متمایز می نماید و چرا حضورش در دنیای تازه دی سی ضرورت دارد.

البته منصفانه نیست که گان و سفرن را بابت این مشکل سرزنش کنیم، چرا که آن ها مسبب این شرایط نبوده اند. بااین حال، این واقعیت چیزی از مسئولیتشان برای مدیریت پیامدهای آن کم نمی نماید. آن ها باید راهی پیدا نمایند تا میان دو مجموعه مستقل از داستان های بتمن تعادل برقرار نمایند و در عین حال، از تضعیف هویت دنیای سینمایی خودشان جلوگیری نمایند.

این مشکل قابل حل است، اما مسئله ای نیست که بتوان به سادگی از کنارش گذشت. کوین فایگی در مارول هیچ وقت مجبور نشد با چنین شرایطی دست وپنجه نرم کند؛ تفاوتی که به خوبی نشان می دهد گان و سفرن در مقایسه با رقیب دیرینه خود، با چه پیچیدگی هایی روبه رو هستند.

شیوه کار و مدیریت پروژه ها

داستان کلی دنیای سینمایی دی سی به رهبری گان و سفرن هنوز در مراحل ابتدایی شکل گیری واقع شده است، اما شیوه توسعه و فراوری پروژه های آن ها تا حد زیادی معین شده است. حتی می توان گفت این رویکرد، دست کم در شرایط فعلی، مهم ترین نقطه قوت استودیوی تازه دی سی به شمار می رود.

از بسیاری جهات، دی سی استودیوز را می توان نقطه مقابل دنیای سینمایی مارول دانست؛ همان مجموعه ای که گان پیش تر در آن فعالیت می کرد. مارول به ساخت دنیای معروفیت یافته است که در آن هر فیلم و سریال قطعه ای از یک پازل بزرگ تر به شمار می رود و ارتباط میان آثار، بخش مهمی از تجربه تماشای آن ها را شکل می دهد. در مقابل، دی سی استودیوز ظاهرا بیش از آنکه بر اتصال دائمی پروژه ها به یکدیگر تمرکز داشته باشد، به استقلال هر فیلم و سریال اهمیت می دهد.

در این رویکرد، معیار اصلی برای تایید ساخت یک فیلم، کیفیت فیلم نامه آن است، نه تعداد ارجاعات پنهان یا نشانه هایی که می توان در آثار دیگر پیدا کرد. شاید کمتر کسی تصور می کرد که کلی فیس یکی از نخستین فیلم های یک دنیای سینمایی تازه باشد؛ شخصیتی فرعی از دنیا بتمن که داستانش در قالب یک فیلم ترسناک روایت می گردد. بااین حال، گان آشکارا گفته است که فیلم نامه مایک فلانگن در میان پروژه های متعددی که در دست توسعه داشتند، توجه آن ها را جلب نموده بود. فیلم نامه آماده بود و کیفیت لازم را داشت؛ بنابراین، تصمیم گرفتند فیلم را بسازند.

اولویت دادن به فیلم نامه و کیفیت هنری، به جای ملاحظات تجاری و پیوندهای اجباری میان پروژه ها، می تواند خبر خوبی برای علاقه مندان جدی سینما باشد؛ به ویژه کسانی که از رویکرد خط فراوریی مارول در داستان گویی خسته شده اند. چنین سیاستی به فیلم سازان اجازه می دهد پیش از هر چیز روی کیفیت داستان تمرکز نمایند و مجبور نباشند تمام تصمیم های خلاقانه خود را با احتیاجهای یک دنیا داستانی از پیش طراحی شده هماهنگ نمایند.

البته این آزادی بهایی هم دارد. انسجام روایی دنیای تازه دی سی احتمالا هیچ وقت به مقدار دنیای سینمایی مارول نخواهد بود و تعدادی از پروژه هایی که معرفی می شوند، ممکن است هرگز به مرحله فراوری نرسند. هنوز هم کنار گذاشته شدن پروژه هایی مانند سوامپ تینگ یا موجود باتلاقی (Swamp Thing) به کارگردانی جیمز منگولد و گروهبان راک (Sgt. Rock) به کارگردانی لوکا گوادانینو مایه تاسف است. بااین حال، شاید کنار گذاشتن پروژه هایی که هنوز به آمادگی لازم نرسیده اند، بهتر از آن باشد که فیلم هایی ناپخته صرفا برای حفظ برنامه زمانی یا تکمیل یک جدول انتشار ساخته شوند.

هواداران کمیک که عادت دارند استودیوها را مانند تیم های ورزشی دنبال نمایند و درباره هر شخصیت، ارتباط داستانی و پروژه آینده اطلاعات دقیقی داشته باشند، احتمالا باید انتظارات خود را با این رویکرد تازه هماهنگ نمایند. در چنین مدلی، نمی توان انتظار داشت هر پروژه اعلام شده حتما ساخته گردد یا هر فیلم سرنخی روشن درباره قسمت بعدی در اختیار مخاطب بگذارد.

اما برای تماشاگرانی که بیش از این جزئیات، به کیفیت خود فیلم ها اهمیت می دهند، نتیجه می تواند تجربه ای غنی تر و متنوع تر باشد. این شیوه بعلاوه به سود فیلم سازان است؛ کسانی که فرصت پیدا می نمایند ایده های اصیل خود را مطرح نمایند و برداشت شخصی شان را از شخصیت های محبوب و شناخته شده به نمایش بگذارند. در چنین شرایطی، دنیای دی سی می تواند به جای آنکه صرفا مجموعه ای از محصولات مرتبط با یکدیگر باشد، به فضایی برای تجربه های سینمایی متفاوت تبدیل گردد؛ فضایی که در آن هم فیلم های بزرگ و عامه پسند جای دارند و هم آثاری که با انتخاب های جسورانه تر، مرزهای ژانر ابرقهرمانی را جابه جا می نمایند.

تنها عاملی که مانع از اعطای نمره ای بالاتر به این رویکرد می گردد، فاصله میان ایده های مجذوب کننده و اجرای پیروز آن هاست. اینکه یک سیاست روی کاغذ منطقی و تحسین برانگیز به نظر برسد، لزوما به این معنا نیست که در عمل نیز نتیجه مطلوبی خواهد داشت.

گان علنا اعلام نموده است هیچ فیلمی از دی سی استودیوز تا زمانی که همه از فیلم نامه آن رضایت نداشته باشند، تاریخ اکران دریافت نخواهد کرد. این موضع گیری نشان می دهد که او دست کم در سطح اصول و وعده های مدیریتی، کیفیت داستان را بر فشارهای تجاری مقدم می داند.

بااین حال، پس از تماشای سوپرگرل، این پرسش مطرح می گردد که آن فیلم نامه فوق العاده ای که از آن صحبت می شد، دقیقا چه شکلی داشته است و چرا ظاهرا نتوانسته به همان شکل به فیلم نهایی راه پیدا کند؟ اگر فیلم نامه ها پیش از دریافت چراغ سبز باید رضایت همه را جلب نمایند، چگونه ممکن است نتیجه نهایی تا این مقدار با انتظارات فاصله داشته باشد؟

پاسخ به این پرسش ها برای ارزیابی کامل عملکرد گان و سفرن لازم است. آن ها در طراحی یک رویکرد تازه، اولویت دادن به کیفیت فیلم نامه و فراهم کردن فضای لازم برای استقلال هنری فیلم سازان، ایده های امیدوارنماینده ای مطرح نموده اند. اکنون باید دید آیا می توانند این اصول را در عمل نیز پیاده نمایند و محصولاتی بسازند که هم از نظر هنری پیروز باشند و هم در گیشه با استقبال مخاطبان روبه رو شوند.

منبع: IndieWire

منبع: دیجیکالا مگ
انتشار: 9 آبان 1405 بروزرسانی: 9 آبان 1405 گردآورنده: labesttours.com شناسه مطلب: 139

به "دنیای سینمایی دی سی با جیمز گان و پیتر سفرن؛ موفقیت ها، شکست ها و چالش ها" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "دنیای سینمایی دی سی با جیمز گان و پیتر سفرن؛ موفقیت ها، شکست ها و چالش ها"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید